تبليغاتX
یاسی جونم خیلییییییییییییییییی دوست دارم - روز بیستم و بیست و یکم و بیست و دوم
دنیای عشق نیلوفر و یاسر
سلام دستای قشنگ و مهربونم

امشب خییییییییییییییلی خوشحالم...میدونی چرا؟؟؟ الن میگم 

دیروز صبح یاسر عزیزم اومد خونمون تا امشب هم خونمون بود

ساعت ۶ عصر رفت تو این مدت خیلی بهمون خوش گذشت دیشب که حتی ۵ دقیقه هم نخابیدیم و تا صبح ساعت ۸.۳۰ بیدار بودیم و ...............(فکر بد به سرتئن نزنه) داشتیم حرف میزدیم

۸.۳۰ یاسر یه کاری کرد که نمیتونم بگم(۲۱/۶/۸۷ ساعت ۸.۳۰)

بعد بهم گفت برو لباستو بپوش بریم ترمینال تا من از اون ور برم خونمون

رفتیم پارک تا ساعت ۱۲ اونجا بودیم اما من نذاشتم بره .یاسر هم ازم قول گرفت که اگه ۵۰تا عکس و ۲ تا بوس بهم دادی میمونم منم قبول کردم؟!!!!!!!!

اما!

اومدیم خونه بهش گفتم حاضرم بهت ۲۰۰ عکس بدم اما بوس نکنم آخه ماهنوز نامزد نیستیم

خلاصه اونم خوشحال شد سریع رفت پای کامپیوتر نشست و هرچی عکس داشتم و ریخت تو گوشیش.بعد خابیدیم و ساعت ۵ عصر منو بیدار کرد گفت پاشو میخام برم

خیلی ناراحت شدم آخه نمیخاست بره موقع رفتن هر ماری کرد نگاش نکردم.دستمو گرفت خداحافظی کرد و رفت وقتی رفت گریم گرفت و کلی گریه کرد بعد از افطار زنگ زد گفت شیرازه .گفت میخاد فردا صبح بیاد

خیییییییییییلی خوشحال شدم

۱ ساعت با هم حرف زدیم بعد خداحافظ تا فردا..

الهی قوربونت برم یاسر عزیزم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:11  توسط نیلوفرجونت | 
 
نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1